درباره
فکر نکنم اینجا چیز جالبی برای تو پیدا بشه. فعلا یه عالمه گفتنی برای خودم دارم. چند وقتیه با خودم حرف نزدم و حسابی دلم برای خودم تنگ شده. میخوام اگه وقتی پیدا کنم صرف مرور حرفای خودم کنم. شاید خاطراتم رو ثبت کنم. بعضی موقعا از اینکه عمرم داره میگذره و فرصت نمیکنم از لحظات, لذت کافی ببرم دلم میسوزه. میخوام این لحظه ها رو یه جوری ذخیره کنم برای آینده که سر فرصت باهاشون حال کنم!
تو فکر همه آدما همه جور چیزی میاد. گاهی وقتا یه ایده فقط به عنوان یه احتمال ممکن بررسی میشه و کنار گذاشته میشه ولی همیشه بیان این ایده ها به معنی این فرض میشه که میخوای یه تایید بیرونی هم براش بگیری و خلاصه خودت بهش اعتقاد داری. این داستان, نوشتن تو این جور جاها رو سخت میکنه. نمیدونم! نمیخوام دچار خود سانسوری بشم. شاید رو نوشته هام پسورد بزارم ولی امیدوارم اگه کسی فضولی کرد و اینا رو خوند بدونه اینا مکالمات درونیمه نه ایده ها و باورام. لازمه اینا رو به زبون بیارم چون فعلا دو تا نیمه مغزم ارتباط خیلی خوبی ندارن!